خرید بک لینک

حالیا مصلحت وقت در آن میبینم

که کشم رخت به می خانه و خوش بنشینم

جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم

یعنی از اهل جهان پاک دلی بگزینم

جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم

تا حریفان دغا را به جهان کم بینم

سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو

گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم

بس که در خرقة آلوده زدم لاف صلاح

شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم

سینه تنگ من و بار غم او هیهات

مرد این بار گران نیست دل مسکینم

من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر

این متاعم که همی بینی و کمتر زینم

بنده آصف عهدم دلم از راه مبر

که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کینم

بر دلم گَرد ستمهاست خدایا مپسند

که مکدر شود آیینه مهر آیینم

برچسب: نویسنده: آبتین هاشمی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 3:00

صفحه بندی